www.foroneiran.com
 |  اهداف ما  |  درباره ما  |  همکاری با ما  |  تماس با ما  | 
 |  صفحه نخست  |  سخن سردبیر  |  اخبار و گزارش‌ها  |  گفت‌وگو  |  مقاله‌ها  |  بخش فرهنگی  |  حقوق بشر  |  اقوام و اقلیت‌های دینی  | 

گفت‌وگوی محمدرضا فروغی با بهرام ولدبیگی

ايران ملک مشاع همه ايرانيان است

Mon 17 11 2008 - 8:27

image
با بهرام ولدبيگی روزنامه‌نگار و مدير انستيتو فرهنگی كردستان در تهران و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران است. در كارنامه‌ مطبوعاتی وی سردبيری هفته‌نامه‌ آبيدر در سنندج، ‏ماهنامه كردستان، مجله گفتمان نو و روزنامه آشتی در تهران قرار دارد. وی که از فعالان سياسی و فرهنگی كردستان به شمار می ‏رود معتقد به حل مسئله كردها در چارچوب ايران و همگرايی و بودن ايران برای همه‌ ايرانيان است. ‏

تعريف شما از "مليت" و "قوميت" و نيز تفاوت اين دو با هم چيست؟ چه عواملی باعث تفكيك در تعريف اين دو ‏مي‌شود؟‎‎

به نظرم بحث در مورد اين دو واژه و تفاوتها و شباهتهای آنها را بايد به جامعه‌شناسان و كارشناسان امر واگذار كرد. وارد شدن به ‏اين مقوله بصورت علمی آن نه در مجال اين گفتگوست و نه مرهمی بر زخمهای اقوام ايراني. به نظر من وقتی گروهی از انسانها، ‏فرهنگ، تاريخ، دين، زبان و از همه مهمتر خواست مشترك دارند می‌‌توان آنها را يك مجموعه محسوب كرد. حال اگر نام اين ‏مجموعه را قوم، ملت، خلق يا هر چيز ديگر بگذاريم تغييری در صورت مسئله نخواهد داد چرا كه خواسته‌های انسانها، دردهای ‏مشترك آنها، تبعيض‌ها و بي‌عدالتي‌هايی كه بر آن روا داشته شده، ورای تعاريف مرسوم علمی قرار دارند. اين درد مشترك است كه ‏انسانهای ايرانی را تعريف می‌‌كند نه واژه‌هايی چون مليت، قوميت و هر واژه ديگری چرا كه در اين كشور اگر ما را هر مليت يا ‏قوميت بخوانند يا بدانند، صورت مسئله مشخص و معلوم است. ما سالهاست در اين پيچيدگی واژه‌های علمی مانده‌ايم و بااين همه درد ‏و رنج مشترك. ‏

‎‎گذشته از تعريف واژگاني، و با توجه به مسائلی كه در كشور ايران و در ارتباط‎ ‎با حقوق اقوام ايرانی مطرح است، می ‏توانيد خواسته‌ها و مطالبات جريانات مختلف قومی را در داخل و خارج از كشور به صورت گذرا سطح‌بندی كنيد؟ به عبارت ديگر، ‏طرح مطالبات قومی هم اكنون در چه سطوحی و از جانب چه كسانی بيشتر مطرح می‌‌شود؟ هدف آنان چيست؟‎

ايران كشور و ملك مشاع همه‌ شهروندان ساكن در آن است و تنها راه مشروع برای اداره‌ اين ملك مشاع، رجوع به مالكين آن است؛ ‏اين مالكين از حقوق برابر در اين ملك برخوردارند، مستقل از عقيده و قوميت و مذهب و جغرافيای محل سكونت. ايران كشور ‏موزائيك اقوام و مذاهب مختلف است. اين تابلوی زيبا نشانی از عظمت و زيبائيهای تاريخی و تنوعی ايران بوده و هست گلهای اين ‏تابلو هر كدام بويی خاص و عطرآگين از همدلی و وفاق می‌‌دهند. وجود هفت ملت يا قوم (فارس، ترك، كرد، عرب، بلوچ، لر، ‏تركمن) و اديان و مذاهب گوناگون در ايران، تحولات جهانی و منطقه‌ای دگرگون شدن ذائقه‌ سياسی مردم، رويكرد اصلاحی و ‏انتقادی قوميتهای داخل ايران به مسئله ناسيوناليسم قومی و عبور دادن آن از ناسيوناليسم سنتی و كلاسيك به ناسيوناليسم مدرن و حتی ‏نگاه و تفسير مردمان مسلمان سنی مذهب در گوشه و كنار كشور به مسئله مذهب، تطور و تحولات ذهنی بر اصلاح و تفسيرهای ‏مدرن و معاصر در جهت پرهيز از تعصب و خشونت و وارد شدن به دنيای وحدت و همدلی و انسانی فكر كردن و در كل ايرانی ‏زيستن واقعيتهايی انكارناپذير از وجود اين تابلوی رنگين هستند. اين مجموعه فرآيند مطالبات اقوام در داخل و خارج كشور را ‏متحول و دگرگون كرده است؛ در اينجا با نگاه به مطالبات كردها در داخل و خارج ايران يك نوع ساختارشكنی در رويكرد آنها ‏نسبت به مطالبات ديده می‌‌شود. يعنی آن گفتمان راديكالی و انقلابی جای خود را به يك نوع گفتمان مدرن و جهانی و عقلانی داده ‏است و طرح مطالبات با تفاوتهايی كه از نوع داخلی و خارجی وجود دارد بسيار بهم نزديك شده و در پی حقوق انسانی شهروندان ‏ايرانی است كه در اين كشور تاريخی پرفراز و نشيب دارند. اينان ايران را برای همه‌ ايرانيان می‌‌خواهند و خواهان پايانی بر ‏تبعيضها و سياست‌های سنتی تمركزگرا و يكسان ساز هستند كه تا به امروز نيز ادامه دارد. ‏

در مجموع طرح مطالبات قومی در ايران بستگی به اجرای قانون اساسی و تغيير رويكرد مسئولان كشور به ساختار موزائيكی اقوام ‏در ايران دارد. نگاهی كه از دوران مشروطيت و شكل‌گيری دولت مدرن در ايران تاكنون سنتی و در مسير تضعيف منافع ملی ‏ايران بوده است. متأسفانه اين رفتارها در برهه‌های مختلف تاريخی در خلال اين هشت دهه باعث حوادث تاريخی و توليد بحرانها ‏برای ايران و سؤاستفاده‌های خارجی شده و گاهاً باعث حوادث خونين تاريخی و تلف شدن فرزندان اين مرز و بوم شده است. ‏

مطالبات مردم كردستان ايران در مورد حقوق فرهنگی ـ اجتماعی خويش از ابتدا تاكنون به يك سير و منوال بوده است، با اين تفاوت ‏كه نسل سنتی با افكار و ادبيات كلاسيك، اكنون جای خود را به نسلی جوان، نخبه و تحصيلكرده داده است؛ نسل جديد خود را ‏شهروندی كرد، ايراني، جهانی می‌‌داند كه هيچگونه تبعيض و بي‌عدالتی را برنمي‌تابد و در حاليكه به سياستهای مسئولان كشور در ‏مورد حقوق خويش معترض است از خطاهای گذشته‌ قوم خود نيز غافل نيست و آنها را به نقد می‌‌كشد. برای اين نسل مهم نيست چه ‏كسی در تهران رئيس جمهور است يا دبير كل آن حزب كردی چه كسی است؛ او انسانی فكر كردن و جهانی انديشيدن و منطقه‌ای و ‏بومی عمل كردن برايش اصل است و با دسترسي‌اش به تكنولوژی و حل شدن در پديده‌ی جهانی شدن، آينده را از آن خود می‌‌داند و ‏استفاده از همه‌ امكانات كشور را در شرايطی برابر و عادلانه برای خود و ديگر هموطنانش در ايران امری بديهی می‌‌پندارد. اين ‏نسل در قيد و بند ادبيات و كلماتی چون تجزيه‌طلبي، دشمنان خارجي، توطئه‌های مخالفان و توهمات سياسی حاكم بر افكار بخشی از ‏مسئولان سياسی نيست و با عبور از چالشهای كلاسيك، دنيائی آرمانی را جستجو می‌‌كند. ما برای ماندگاری ايران برای همه‌ ايرانيان ‏و تحقق امنيت ملی كشور چاره‌ای جز بازنگری اصولی سياستهای گذشته و ضرورت درك مشترك از مطالبات قومی در بسترهای ‏فرهنگی و سياسی را نداشته و جز تقويت روابط اقوام و تعريف سياست قومی و تحقق استراتژی وحدت در تكثر قومی و بالابردن ‏ظرفيتها و برابری فرصتها برای حضور نخبگان ديگر اقوام در اداره كشور و درك تحولات جهانی نداريم. هم مردم و هم مسئولان ‏بايستی به ايرانی آباد و آزاد و زيستن در زير آسمان اين كشور بزرگ بدون تبعيض بيانديشند و صدای خطر را بصورت جدی ‏احساس كنند. اين تاريخ نيست كه تكرار می‌‌شود بلكه اين خطاهای انسانهاست كه از تاريخ درس نمي‌گيرند. امروز در داخل كشور ‏بدليل عدم وجود احزاب و مطبوعات فعال پيرامون مسائل كردستان، يك نوع سكوت معنادار بر مناطق كردنشين حاكم است، اما ‏چندين شبكه‌ ماهواره‌ای كرد زبان و صدها سايت و مطبوعات در خارج كشور در اين زمينه فعال و به طرح مسائل قومی و مطالبات ‏مردم می‌‌پردازند و اگر در ايران صداها به نوعی خاموش است صفحات جادويی ماهواره‌ها و كامپيوترهای دهكده‌ جهانی در همه‌ ‏خانه‌های كردها حضوری فعال داشته و به گفتگو و طرح اين مطالبات می‌‌پردازند و گاهاً هم اين مطالبات را مورد نقد و بررسی و ‏كارشناسی قرار می‌‌دهند. البته اين حقيقت را نيز نبايد فراموش كنيم كه اين مسائل اينك فراتر از مطالبات قومی قابل طرح بوده و به ‏بخشی از هويت‌خواهی مردم كرد تبديل شده است. ‏

‎‎به نظر شما چه مانعی برای استفاده اقوام ايرانی از زبان خود در سطح مناطق و در مدارس، در کنار زبان فارسی به ‏عنوان زبان رسمی کشور، وجود دارد؟‏‎

زبان فارسی يكی از زبانهای غنی و زبان تاريخ و فرهنگ، ايرانيان است. اين امر برای كرد زبانها اهميت بيشتری دارد زيرا كه ‏زبانشان با زبان فارسی ريشه مشترك داشته و از مجموعه زبانهای هند و اروپايی می‌‌باشد. كتابت به زبان فارسی در میان كردها ‏تاريخی بس طولانی دارد. برای نمونه در كردستان تركيه دانشمند نامی كرد، ملای جزيری حدود ۵۰۰ سال پيش اشعاری به زبان ‏فارسی سروده است و يا با نگاه به تاريخ كردستان عراق متوجه می‌‌شويم زبان فارسی در می‌ان اشعار شعرای نامی و در مدارس آن ‏زمان، زبانی رسمی بوده است. در ايران هم بزرگان ما آثار مكتوب فراوانی به زبان شيرين فارسی دارند و پارسي‌گويان كرد ‏خدمات فراوانی به زبان فارسی نموده‌اند كه متأسفانه از نگاه بخشی از فارس زبانان امروزی كمرنگ جلو داده می‌‌شود. ‏

تأسف اينجاست كه اگر امروز ما می‌‌گوئيم براساس ماده ۱۵ قانون اساسی در كنار زبان فارسی كه زبان رسمی كشور است زبان ‏كردی هم بايد در مدارس تدريس شود، دوستان ما آنرا نوعی مخالفت با زبان فارسی تلقی می‌‌كنند در حاليكه تحولات دنيای امروز ‏اين مسائل را نه فقط برای زبان‌های فارسی و كردی بلكه برای همه‌ زبانهای دنيا حل كرده است. در دنيا تجربه‌های فراوانی از ‏وجود چند زبانی در كشورهای مدرن وجود دارد و هيچ اتفاقی هم نيافتاده است. من متأسفم كه اين واقعيت تاريخی و علمی در ايران ‏به شيوه‌ سياسی و امنيتی تعريف می‌‌شود و ساليانی است بخش عظيمی از هموطنان ايرانی برای استفاده از زبان مادری مجبور ‏شده‌اند اين همه هزينه بدهند؛ هزينه‌هايی كه موجب تبعيض و بي‌عدالتی در مورد فرزندان ايرانی ما شده است، فرزندانی كه امروز ‏بايد در پی هويت ملی خود باشند تا در برابر تهاجمات فرهنگی خارجي، فرهنگ بومی خود را حفاظت نمايند. كما اينكه امروز بدليل ‏نبود مكانيسم‌های اصولی در اداره‌ آموزش و پرورش جامعه و پشت كردن به فرهنگ غنی اين سرزمين بايستی ايران را در برابر ‏فرهنگهای منطقه آنگونه محدود و كوچك جلوه دهيم...

نبايد يك واقعيت را ناديده انگاشت كه بيش از نيمی از جمعيت كشور در جغرافيای تنوع قومی قرار دارد و در طول ۲۴ ساعت تعداد ‏كلمات توليد شده توسط اين جمعيت كلماتی غير از زبان رسمی كشور است و از لهجه‌های مختلف استفاده می‌‌شود. اما در خصوص ‏زبان كردی كه امروز حداقل در خارج از ايران در دهها دانشگاه تدريس می‌‌شود، صدها دكترای زبان و ادبيات كردی از ‏دانشگاه‌های معتبر جهانی فارغ‌التحصيل شده‌اند. از نقاط قوت اين زبان آن است كه برخلاف زبان فارسی كمترين كلمات عربی را ‏در خود جای داده است. به گفته‌ يكی از اساتيد كرد زبان در اروپا، زبانهای فارسی و كردی آنقدر بهم نزديك هستند كه جدا كردن آنها ‏از هم بسيار سخت است.

ما در تهران يك مجمع علمی زبان كردی داريم كه در انستيتو فرهنگی كردستان پيرامون زبان كردی فعال است. چند ماه پيش در ‏جلسه‌ای كه با دكتر حبيبی رئيس فرهنگستان زبان فارسی داشتند دكتر حبيبی به نكته‌ جالبی اشاره كرد و گفت كه اگر روزی اثری از ‏زبان فارسی باقی نماند می‌‌توانيم بوسيله زبان‌های كردی و سمنانی آنرا دوباره خلق كنيم. براستی اگر به زبانهای محلی توجه جدی ‏داشته باشيم تقويت زبان رسمی را در پی خواهد داشت و اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه در اين مقوله نخبگان كرد در خصوص ‏معرفی زبان فارسی در ايران سالهاست كوتاهی كرده‌اند و شايد اگر اين اتفاق می‌‌افتاد ما امروز شاهد اين نگرشهای منفی نسبت به ‏همديگر در مقوله‌ زبان نبوديم. تاريخ و اشتراكات زبانهای كردی و فارسی واقعيتی تاريخی و انكار نشدنی است.

‎‎شرايط فرهنگی و تنوع قومی در ايران از نظر شما چه ملزوماتی را در عرصه سياسی ايجاب می‌‌كند؟ اداره چنين ‏سرزمينی و مديريت بر چنين مردمی چه لوازم و ابزاری را در عرصه سياسی لازم دارد؟‎

ابتدا بايد همه بپذيريم كه ما در كشوری با معيارها و شاخص‌های فرهنگی و قومی خاص با همه‌ فراز و فرودهای تاريخ‌اش زندگی ‏مي‌كنيم و بايد مسئولان ما هم بپذيرند كه مهندسی سياسي، فرهنگي، اقتصادی ايران در مناطق مختلف قومی غيراستاندارد است و ‏مناطق قومی كشور نيازمند توسعه هستند و رسيدن به تعريف مدرن از توسعه كه با فرهنگ خاص مردم سازگار باشد. تقابل ‏ناسيوناليسم فارسي، تركي، عربی و كردی در طول ساليان متوالی پارادوكسی از نوعی ناسيوناليسم ايجاد كرده كه هر كدام از ‏مليتهای ساكن ايران از پنجره ناسيوناليستی خود به ايران می‌‌نگرند. لازم است ناسيوناليسم ملی و قومی دوباره بازخوانی شوند و با ‏رويكرد عقلانی همديگر را تعريف و قبول كنند تا در موزائيك اقوام ايرانی و در فضائی دموكراتيك به گفتگو و تعامل فرهنگها ‏بپردازيم. دولتمردان نيز بايد متوجه اين واقعيت بشوند كه سياستهای تمركزگرای رضاخانی در قرن بيست و يكم برای اداره‌ كشور ‏سم مهلك است. عدالت اجتماعی حكم می‌‌كند به افكار مردم مناطق مختلف احترام بگذاريم ؛برای نمونه در شهر سنندج كه يك شهر ‏كهن و تاريخی و دانشگاهی است سپردن اداره‌ امور شهر به يك مدير غيركردستانی بدون شناخت و مطالعه، هزينه‌های فراوانی را ‏به كشور تحميل و چالشها را عميق‌تر می‌‌كند، به همان اندازه که حتی استفاده از يك مدير كرد غيرشايسته در رأس امور عواقب ‏يكسانی را در پی دارد. ما بايد به راستی به شايسته سالاری در اداره‌ مناطق برسيم و مديريت ايران را از اسارت نگاه به گذشته رها ‏سازيم. برای رسيدن به چنين آرمانی هم بايستی مردم كردستان رويكردهای خود را نسبت به تهران اصلاح كنند و هم تهران نگاهش ‏را به كردستان متحول نمايد. تا به اين نقطه از واقعيتهای تاريخی و مديريتی نرسيم با كمال تأسف داستان همچنان ماندگار خواهد ‏ماند. البته اين را نيز بگويم که ما برای حل مسائل كردستان نيازمند تحول در ساختار مديريتی و سياستهای قومی هستيم ما در ‏كردستان نيازمند مديرانی نيستيم كه زياد می‌‌دانند، نيازمند مديرانی هستيم كه خوب بدانند دمكراسی و عدالت‌ اجتماعی را نمي‌توان به ‏منطقه‌ای وارد كرد بلكه بايد آنرا باور كرد و به فرهنگ جامعه تزريق نمود. متأسفانه امروز داستان شكاف قومی در مناطق ‏كردنشين در شرائطی قرار دارد كه اگر در كابينه‌ دولت 5 وزير كرد هم داشته باشيم و همه‌ مديران مناطق كردنشين هم از خود ‏كردها باشند تحولی آنچنانی رخ نخواهد داد. چرا كه بايد ساختار مديريتی را اصلاح و رويكردهای تمركزگرا را به رويكردهای ‏واقع‌گرا در مسير استقلال ملی و همگرايی و عدالت اجتماعی تبديل كنيم. به راستی من نمي‌توانم نگرانی فراوان خود را از چشم‌انداز ‏نگران كننده و تراژيك مسائل كردستان با اين شيوه رفتارهای دوسويه پنهان كنم. ‏

‎‎برخی از فعالان سياسی بارها از راه حلی به نام "پلوراليسم" برای رسيدن به دموكراسی از سويی و احقاق حقوق اقوام ‏از سوی ديگر صحبت كرده‌اند. به نظر می‌‌رسد اين واژه و بسياری ديگر از اصطلاحات در حيطه سياسی و فكری ايران از يك ‏خاصيت انتزاعی و غيراجرايی برخوردارند كه آنها را از عرصه عمل بيرون می‌‌برد. آيا فكر نمي‌كنيد فدراليسم عاملی است كاملاً ‏اجرايی برای شكستن تمركز قدرت و از بين بردن لبه‌های تيز آن و رسيدن به يك ثبات پايدار كه هم حقوق اقوام ما تأمين شود و هم ‏تفكر تجزيه‌طلبی را از می‌دان خارج سازد؟‎ ‎

تجربه‌ی يكصدسال اخير به ما نشان داده است كه ما بسياری از واژه‌های سياسی را تنها در گفتارها و نوشتارهايمان بكار می‌‌بريم اما ‏آنگاه كه به عمل می‌‌رسيم چون نه خود درك درستی از آنها داريم و نه هيچگونه پشتوانه اجرايی برای آنها، درماندگي‌‌مان آغاز ‏مي‌شود و در نهايت به نوعی كلی گويی می‌‌رسيم كه نه تنهاهيچ دردی از ما علاج نمي‌كند بلكه تسكين هم نمي‌دهد. به نظر من ‏بكارگيری واژه‌هايی چون پلوراليسم، فدراليسم و يا امثالهم و حتی يافتن واژه‌های فارسی معادل آنها دری را بر ما نخواهد گشود چرا ‏كه همچونان که پلوراليسم می‌‌تواند يك واژه انتزاعی باشد فدراليسم نيز از اين عيب مبرا نيست. آنچه كه در اين شرايط برای ما مهم ‏است شناخت خويش و باز خوانی دگر بار تمامی آنچه است كه بر ما گذشته است. اگر ملتی دردهای خود را بشناسد بی گمان به ‏درمان آن نيز پی خواهد برد؛ درد ما اين است كه از تفاوتها گريزانيم، از گوناگونی می‌‌هراسيم و از تمايزها می‌‌ترسيم. ما می‌‌توانيم ‏در عين داشتن تفاوتها از هر نوعی كه می‌‌خواهد باشد باز دست در دست يكديگر كشوری آباد و آزاد بسازيم. مادامی كه ما به تفاوتها ‏نگاهی امنيتی داشته باشيم، تمامی اين واژه‌های دهن پركن مختوم به ايسم وارداتي، موهوماتی بيش نيستند كه ره به جايی نخواهند ‏برد اگر فدراليسم، نان و نوا و حق يكسان می‌‌آورد ما نيز موافق آن هستيم چرا نباشيم. ‏



در گذشته شايد می‌‌شد ناديده انگاشتن حقوق شهروندان را از ديد جهانيان پنهان نمود اما امروز نمي‌توان فرامليتی بودن حقوق ‏شهروندی و پايبندی به قواعد جهانی حقوق بشر را انكار كرد. نگاه منفی به مقوله‌ اقوام لطمه‌های جدی به پايه‌های مشروعيت و ‏اقتدار حاكميت خواهد زد و آسيب پذيری آنرا بيشتر خواهد ساخت، بنظر من ايران بسيار بزرگتر و با عظمت‌تر از آن است كه از ‏پردازش به حقوق شهروندانش ناتوان بماند>ما بعنوان فعالان فرهنگی و سياسی مناطق قومی اعتقاد داريم حل مسائل ‏قومی در چارچوب قوانين و شرائط ايران، كمربند امنيتی ايران را محكم‌تر و همگرايی را در كشور تقويت می‌‌كند اما ديگر فعالان ‏فرهنگی و سياسی كشور نظری غير از نگاه ما دارند دليل اين ذهنيت شايد عدم دمكراسی در كشور و فاصله جامعه‌ ما با يك جامعه‌ ‏مدرن و پيشرفته ‌باشد.

شما به طور كلی طرح مطالبات قومی را تا كجا مجاز می‌‌دانيد؟ به صورت دقيق تر يك كرد تا چه سطحی می‌‌تواند از ‏مطالبات خود سخن بگويد؟‎

برای امروز ايران بنظرم بايد قانون اساسی معيار و اساس كنش‌های مردم و تصميمات دولت باشد. قانون اساسی ظرفيت طرح ‏مطالبات قومی و اجرايی آنرا دارد اگر مسئولان كشور رفتارهای سياسی خود را در مورد مناطق قومی اصلاح و نيم نگاهی هم به ‏تحولات جهانی و منطقه‌ای هم داشته باشند، می‌‌شود به بسياری از رنجهای مردم مناطق پايان داد. در خصوص مناطق كردنشين ابتدا ‏بايستی به اين سؤتفاهمات تاريخی پايان داد و ذهنيت‌ها را فراموش كرد و هر كدام از طرفين بايد بخشی از گناه را به عهده بگيرند. ‏مسئولان بايستی بيش از ديگران ظرفيت و تحمل از خود نشان دهند چرا كه حاصل جهانی شدن ضعيف شدن مرزهای سياسی و كم ‏رنگ شدن حاكميت‌ها و رشد گرايشهای قومی است. صداهايی كه در مناطق كردنشين شنيده می‌‌شود صداهای شهروندان ايرانی ‏است كه فرياد می‌‌زنند شناسنامه‌ ايران بدون كردستان مخدوش خواهد بود و كلمه‌ تجزيه‌طلبی اختراع حكومت شاهنشاهی است، چرا ‏ما امروز آنرا تكرار می‌‌كنيم؟ به اعتقاد من در فضايی مملو از وفاق و همدلی (برای عظمت ايران) و در يك بازی خردمندانه در ‏عرصه‌ مسائل قومی به راحتی می‌‌توان از بحرانهای موجود با نگاهی ايرانی و اسلامی به مطالبات مردم عبور كرد و ايران را برای ‏هميشه از چالشها و بحرانهای پيش رو نجات داد. سؤال اين است كه در كجای قانون اساسی ايران نوشته شده در هيات دولت، در ‏مجمع تشخيص مصلحت نظام، در مديريتهای كلان كشوری وجود يك مدير كرد ممنوع است؟ چرا در انتخابات‌ آراء كردها به ‏حكومت مشروعيت می‌‌بخشد و چرا حضور شايستگان كرد در اداره‌ كشور اين مشروعيت را زير سؤال می‌‌برد. ‏

بنظرم سقف مطالبات مردم مناطق كردنشين برای مسئولان كشور قابل درك و تعريف است و احترام به حقوق فردی و اجتماعی آنان ‏اساس توسعه و حافظ امنيت ملی كشور خواهد بود. پيشنهاد ما شروع از قانون اساسی ايران است؛ اگر اين قانون را مبنا قراردهيم به ‏راحتی می‌‌توانيم بخش عظيمی از مطالبات مردم مناطق قومی كشور را تأمين نمائيم. اين مطالبات آنچنان هم بار سياسی فرهنگی و ‏اقتصادی برای كشور ندارد كه به نوعی تابو تبديل شده است. مشكل اين است كه دولتمردان ايران سالهاست مطالبات كردهای ايران ‏را به نوعی به حكومت فدرال كردستان عراق،تعريف و تفسير می کنند ؛به گونه‌ای كه هرگونه فعاليت فرهنگی و سياسی ناشی از ‏تحولات كردستان عراق مسئله برانگيز می شود. در اينجا طرح دو نكته لازم است. ‏

‏۱- مناطق كردنشين ايران تاريخ، جغرافيا و شهروندان تعريف شده‌ای با شناسنامه ايرانی خود دارد. جنبش‌های سياسی و فرهنگی ‏مناطق كردنشين آميخته با جنبشهای سياسی و فرهنگی ايران از مشروطه به بعد دارد نقش كردها در جنبش مشروطيت، ملی شدن ‏نفت و دفاع از تماميت ارضی ايران در جنگ ايران و عراق و ديگر جنبشهای اجتماعی تعريف و تاريخ انكارناشدنی دارد. از سوی ‏ديگر خواسته‌های مردم ما در چارچوب خواسته‌های مردم ايران با اندكی تفاوت منطقه‌ای در طول يكصد سال اخير نمايان و ‏مشخص است. ‏

‏۲- آنچه در كردستان عراق اتفاق افتاده برای ايران فرصت است نه تهديد؛ صاحبان تحولات كردستان عراق رهبران احزاب ‏كردستانی هستند كه دوستان سالهای دور و نزديك ملت و دولت ايران می‌‌باشند. ‏
شما ببينيد در طول جنبش صدساله‌ی كردهای عراق جنبش‌های آنها هماهنگ با ايران بوده و آنها چه قبل از انقلاب و چه بعد از ‏انقلاب در ايران از حمايتهای دولت‌های ايران برخوردار بوده‌اند. آنها حتی يكبار هم در اين سالها نگاهی به تركيه و سوريه، همسايه‌ ‏خود نداشته‌اند فقط نگاهشان به ايران بوده است. ژنرال بارزانی قاعد بزرگ كردها در سال ۱۳۵۸ وصيت كرده بود بعد از مرگش ‏جنازه‌اش را به ايران بياورند و آنجا دفن كنند. اين نشانه‌ای از اعتقاد آن مرد بزرگ به اين خاك بوده است. جلال طالبانی در اين ‏دوران رياست جمهوری ثابت كرد تا چه اندازه به ايران وابسته و اعتقاد دارد، مسعود بارزانی رهبر كردستان متولد ايران است و ‏بارها به آن افتخار كرده‌است. در طول ۵۰ سال جنگ‌های ايران و عراق، كردها در كنار ايران عليه عراق جنگيدند در دو فاجعه‌‌ ‏بزرگ بمباران حلبچه و زنده بگور كردن ۱۸۲ هزار نفر تحت عنوان انفال بخاطر همكاری با ايران از سوی حكومت بعثی عراق و ‏فتاوای معدودی از علمای عرب سنی مبنی بر كشتار كردها و فارس‌ها (تحت عنوان "عجم") را حلال اعلام كردند، با جان و دل ‏پذيرفته‌اند. ‏

مسعود بارزانی خود را يك آريائی كرد می‌‌داند نه يك عراقي، خوب است بدانيد كه در طول فعاليت مجلس حكم عراق كه بصورت ‏دوره‌ای هر ماه يك نفر مسئول آن بود، مسعود بارزانی تنها رئيس مجلسی بود كه حاضر نشد به يكپارچگی خاك عراق قسم بخورد و ‏رسماً اعلام داشت هيچگاه حاضر نيست برای خاكی قسم ياد كند كه بعثيها سالهاست در اين كشور كردها را بدليل نژاد غيرعرب ‏قتل‌عام و انفال و بمباران شيميايی كرده‌اند. ‏

مسعود بارزانی با شهامت اجازه نداد پرچم صدام حسين در خاك كردستان افراشته شود تا آنرا عوض كردند. چگونه است ما اين ‏رفتارها را ناديده می‌‌گيريم و بجای حمايت و همدلی آنها را از تاريخ و فرهنگ خود دور می‌‌كنيم. كردستان عراق امتداد جغرافيای ‏فرهنگی ايران است تا مرز سوريه آنجا را فرزندان قاعد بزرگ كردها ملامصطفی بارزانی اداره می‌‌كنند كه هنوز بانگ رسايش در ‏آن گفته ‌مشهور كه "هر جا كرد است آنجا ايران است" در آسمان خاورميانه طنين انداز است.

آنها بخشی از فرهنگ و تاريخ ايرانی ‏هستند از جمعيت ۵ میلیونی‌ كردستان عراق يك میلیون نفر آشنا به زبان و ادبيات فارسی هستند. بيش از ۲۰۰ هزار نفر از ساكنان ‏كردستان متولد ايران و درس خوانده ايرانند. نيچيروان بارزانی نخست وزير كردستان درس خوانده تهران، در سال گذشته در ‏سفرش به تهران و در ديدار با مسئولان كشور بدون لهجه فارسی صحبت می‌‌كرد. او در شهر اربيل پايتخت حكومت فدرال كردستان ‏دانشكده‌ زبان و ادبيات فارسی تأسيس كرده و در آنجا صدای حافظ و مولانا و سعدی و شاملو همچون سنندج و تهران شنيده می‌‌شود. ‏اما كجايند ديپلماتهای ايرانی و دريغ از يك سفر به آن سرزمين آريائي؟ كجايند روشنفكران ايرانی كه در برابر اين همه دستاورد ‏سكوت كرده‌اند؟ اينها چه كسانی هستند كه بنام ايران و ايرانی آنها را تجزيه طلب ناميده و غم تجزيه خاك عراق صدام حسين را ‏مي‌خورند و برايش اشك تمساح می‌‌ريزند؟ سرزمينی كه از تاريخ تأسيسش تا سقوط صدام حسين هميشه دشمن و در حال جنگ با ‏ايرانيان بوده است. براستی حدود و جغرافيای فرهنگی ايران در كنار هم نژادان كرد خود در كردستان عراق بوی امنيت و ‏همگرايی می‌‌دهد يا در آمريكای لاتين كه از بودجه‌ بي‌زبان بيت‌المال برايشان مسكن می‌‌سازيم؟ اگر به چريكهای انقلابی چون اورتگا ‏كمك می‌‌كنيم، کردهای كردستان عراق حق بيشتری به گردن ما دارند و چون آنان امروز تقريباً اداره آن كشور را عهده دارند يكی ‏رئيس جمهور و ديگری رهبر اقليم كردستان آن يكی وزير امور خارجه و... هستند و می‌‌توانند به نوعی منافع ملی ما را تأمين كنند. ‏بنظر من از نظر جغرافيای سياسی در می‌ان حدود ۱۵ همسايه‌ايران ما فقط در يك گوشه‌ آن می‌‌توانيم احساس امنيت كنيم و آن ‏هزاران كيلومتر مربع مرز ما با كردستان عراق در امتداد استانهای آذربايجان غربي، كردستان، كرمانشاه و ايلام می‌‌باشد. براستی ‏زمان نگاه استراتژيك به كردستان عراق فرا رسيده است و دستگاه ديپلماسی ما و روشنفكران ايرانی بايستی حداقل نيم‌نگاهی به اين ‏واقعيتها داشته باشند و مسائل مناطق كردنشين در اين سو و آن سوی مرز با حكمت و دورانديشی تجزيه و تحليل و راهكارهای ‏عقلانی برای تعامل و تساهل با همديگر انتخاب نمائيم كه نشانی است از عظمت و فرهنگ و تمدن ما ايرانيان و بس. ‏

‎‎گذشته از اينكه مسئله اقوام چه تأثيری در شرايط سياسی ايران دارد و يا چه راه حلی برای آن در شرايط فعلی به نفع يا ‏ضرر ماست، يكی از عوامل مهم ديگری كه در اين عرصه بايد مورد توجه قرار گيرد، بعد حقوق بشری آن است. شما در نگاه به ‏مقوله اقوام چه تعامل و احياناً تضادی را بين منافع ملی و تماميت ارضی ايران از يك سو و رعايت و پايبندی به حقوق بشر از سوی ‏ديگر می‌‌بينيد؟‎

جغرافيای سياسی و فرهنگی و موقعيت ژئوپلتيك ايران در طول تاريخ در معرض تهديدها و گاهاً شكننده بوده است. وجود قوميتهای ‏مختلف و مذاهب گوناگون مسئله امنيت ملی ايران را به مقوله‌ای ذهنی برای مردم ايران تبديل كرده است. اين يك واقعيت است كه ‏اكنون در ايران فقط مسئولان كشور نيستند كه نگران مسائل امنيتی كشور هستند بلكه خميرمايه‌ ذهنی بخشی عظيم از نخبگان و ‏فعالان سياسی و فرهنگی كشور نيز عمدتاً امنيتی است. ما بعنوان فعالان فرهنگی و سياسی مناطق قومی اعتقاد داريم حل مسائل ‏قومی در چارچوب قوانين و شرائط ايران، كمربند امنيتی ايران را محكم‌تر و همگرايی را در كشور تقويت می‌‌كند اما ديگر فعالان ‏فرهنگی و سياسی كشور نظری غير از نگاه ما دارند دليل اين ذهنيت شايد عدم دمكراسی در كشور و فاصله جامعه‌ ما با يك جامعه‌ ‏مدرن و پيشرفته ‌باشد. يكی از چالشهای امنيت ملی در ايران چالش عدم حضور و يا عدم مشاركت همه‌ ايرانيان در اداره‌ ايران و ‏بحران توزيع قدرت و استفاده‌ يكسان از سرمايه‌های اين كشور است. حضور اكثريت در قدرت و عدم پاسخگويی به خواستهای ‏اقليت، تهديدی جدی برای امنيت ملی و استقلال كشور محسوب می‌‌شود در حالی كه دكترين امنيت ملي، اساس قدرت و ماندگاری ‏حكومتها رادر رضايت شهروندان تعريف می کند. ‏

در گذشته شايد می‌‌شد ناديده انگاشتن حقوق شهروندان را از ديد جهانيان پنهان نمود اما امروز نمي‌توان فرامليتی بودن حقوق ‏شهروندی و پايبندی به قواعد جهانی حقوق بشر را انكار كرد. نگاه منفی به مقوله‌ اقوام لطمه‌های جدی به پايه‌های مشروعيت و ‏اقتدار حاكميت خواهد زد و آسيب پذيری آنرا بيشتر خواهد ساخت، بنظر من ايران بسيار بزرگتر و با عظمت‌تر از آن است كه از ‏پردازش به حقوق شهروندانش ناتوان بماند.

اگر ما از برج عاج گفتمانمان پائين بيائيم، از سياستهای روزمرگی پرهيز كنيم و از ‏دنيای تك صدائی عبور و به جامعه‌ چندصدائی وارد شويم و بخشی از اشتباهات جنبشهای سياسی قوميتها را بپذيريم و عملكرد منفی ‏دولتها را به حساب خودشان بگذاريم و به دمكراسی و حقوق بشر و عدالت اجتماعی برای اعتلای ايران، و عظمت و بزرگی ملت ‏ايران ايمان بياوريم و در كنار فرهنگ كهن و جهانی ايران چشمهايمان را بشوئيم و آب را گل نكنيم و تكثر و تنوع و تعدد انديشه‌ها ‏را بپذيريم با مدارا و تحمل عقائد هموطن خود آشتی كنيم آنگاه به سر منزل مقصود خواهيم رسيد. بقول گاندی "دلم می‌‌خواهد پنجره‌ ‏اتاقم را باز بگذارم تا نسيم فرهنگهای مختلف بوی گلهای رنگارنگ را از ديگر نقاط به خانه‌ی من می‌‌آورد لذت ببرم".

ما اقوام ‏ايرانی و صاحبان قدرت در اين كشور چاره‌ای جز پذيرش واقعيتهای جهانی و منطقه‌ای و تلاش دلسوزانه برای اعتلای كشور و ‏تحقق عدالت و پايان دادن به رنجهای مردم نداشته و نداريم. اگر نتوانيم گذشته را فراموش كنيم لااقل می‌‌توانيم همديگر را ببخشيم. ‏روزهايی كه مرا برای داشتن تنها روزنامه‌ كردی زبان ايران "آشتي" محاكمه می‌‌كردند فرياد زدم: "ما به زندگی و زيستن در ‏جغرافيای فرهنگی و انسانی ايران پايبند بوده و هستيم و ما در پی ايرانی نيستيم كه فقط در آن زندگی كنيم، بلكه خواهان ايرانی ‏هستيم كه نتوانيم بدون آن زندگی كنيم". چرا ما را در سايه نگاه داشته‌اند و آفتاب ايران را از ملت شرافتمند كردستان دريغ می‌‌كنند ‏نمي‌دانم چرا قدر اين نسل دلسوز و اهل ديالوگ و مدنيت را ندانستند. متأسفانه بايد بگويم به يقين آيندگان غير از ما خواهند بود. ‏

‎‎سوالی هم از شرايط منطقه‌ای مؤثر بر اين بحث. آيا عراق با توجه مسائل مهم بين‌المللی و منطقه‌ای به سمت تجزيه ‏حركت می‌‌كند؟ با توجه به اينكه بر خلاف ايران، اقوام عراقی دير زمانی نيست كه تحت لوای يك حكومت و دولت به صورت يك ‏كشور زندگی می‌‌كنند و شايد بتوان از اين لحاظ می‌ان اين كشور و ايران تفاوت قائل شد.‏‎ ‎

بنظرم عراق هم تجربه و هم الگوی جالبی است برای ايران، شما می‌‌دانيد كشور عراق از روز تأسيس آن در سال ۱۹۲۲ تاكنون ‏هيچگاه آرامش به خود نديده و فاقد يك حكومت ملی بوده است و همين سايه‌ استبداد و عدم وجود يك حكومت ملی از همه‌ اقوام و ‏مذاهب، سرنوشت امروز را برای عراق به ارمغان آورده است. ‏

تركيب اداره‌ حكومت عراق بوسيله شيعيان و كردها و بخشی از اهل سنت و ديگر اقوام و مذاهب اين كشور می‌‌تواند الگوی خوبی ‏برای ما باشد. هر چند من بدليل ارتباطات و شناخت گسترده‌ام از واقعيت‌های سيستم و حكومت فعلی عراق اميدوار نيستم اين كشور ‏به اين شيوه، آينده‌ای روشن داشته باشد اما واقعيت اين است الگوی فعلی مدلی از يك نوع دمكراسی قومی و مذهبی است و ساختار ‏موزائيكی عراق را هماهنگ و تنظيم كرده است. بی شك تحولات مثبت و منفی عراق درد و اندوه تأثير خود را بر روی ايران ‏خواهد داشت. سياستهای آمريكا در عراق براساس منافع و چپاول ثروتهای اين كشور است. طبق آمارها از هر دلار پول عراق ۱۲ ‏سنت آن در عراق هزينه می‌‌شود بقيه به حساب كارتل های نظامی و سياسی آمريكا واريز می‌‌گردد اما در شكل اداره‌ی حكومت ‏سياسی الگويی قابل قبول ارائه شده و قوميتهای آن كشور از اداره و نوع حكومت آن راضی بنظر می‌‌رسند. من اعتقاد دارم اگر ‏شرايط سياسی و امنيتی عراق همانطور كه هست پيش برود و دخالت كشورهای همسايه به ويژه عربستان و تركيه در حمايت از ‏سني‌ها ادامه يابد، شيعيان و كردها چاره‌ای جز تشكيل دو دولت كردی و شيعی ندارند. خاندان حكيم بی میل نيستند صاحب حكومتی ‏شيعی در عراق شوند و همچنين كردها كه صد سال است برای رسيدن به حكومتی كردستانی در كنار همسايگان خود مبارزه می‌‌كنند ‏بالطبع علاقمند و آرزوی آنرا دارند. اما نبايد اين اصل را فراموش كنيم آمريكا در منطقه در پی حفظ امنيت اسرائيل بوده و قربانی ‏كردن يك كشور عربی بعنوان عراق كه روزگاری ۶۰ موشك به خاك اسرائيل شليك كرده است؛ لذا شايد تجزيه و تقسيم عراق هم ‏شايد بخشی از استراتژی آمريكائيها در حضور خود در خاورميانه باشد.

اينجاست كه ما به عدم وجود استراتژی و آينده‌نگری ديپلماسی كشور پی می‌‌بريم. آنها در تحليل واقعيتهای عراق بسيار ضعيف عمل ‏كرده‌اند؛ حتی نخبگان و روشنفكران ايرانی هم در اين مقوله كوتاه آمده‌اند. در حاليکه ديگران در عراق سرمايه‌گذاريهای كلان ‏دارند، ايران به نوعی بازنده‌ تحولات عراق است. بالاخره اين درگيريهای داخلی و تروريسم روزی به پايان می‌‌رسد. داستان عراق ‏بسيار نزديك به داستان ايران است اما ما در برابر تحولات عراق چه برنامه‌ای داريم و به كجا می‌‌رويم؟

اين هشدار را بايد جدی ‏بگيريم با حدود ۱۵ كشور، همسايه هستيم اما دشمنی دولت های عربی با ايران معنادارتر است. شما ببينيد برای سه جزيره و خليج ‏تاريخی هميشه فارس ايران چه خوابهايی ديده‌اند؟ همين صدام حسين مگر با امكانات آنها به جنگ ما نيامد و اكنون هم خطر از ‏جانب آنها رفع نشده است.. ما مانده‌ايم و اين همه قطعنامه‌ كشورهای منطقه عليه جزاير سه‌گانه و اين همه دشمنی ديپلماسی با ايران ‏و ما مانده‌ايم در برابر اين سؤال كه ما ايرانيها که برای لبنان و فلسطينی اين همه هزينه می‌‌كنيم، چرا با هم خونان خودمان اين همه ‏بي‌محبتی روا می داريم؟ ‏


این گفت‌وگو توسط روز آنلاین انجام و روز ۲۶ آبان ماه منتشر شده است http://www.roozonline.com/archives/2008/11/post_10094.php و برای باز انتشار در اختیار وبگاه " برای یک ایران " قرار گرفته است.

درج مطالب و گزارشها در وبگاه ForOneIran به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی این دبیرخانه نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست.



ارسال به شبکه‌های اجتماعی
Bookmark and Share
نظر شما:



©foroneiran.com